
بعد از زلزله
مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ (23) هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در نفسهاى خودتان به شما نمي رسد مگر آنكه پيش از آنكه آن را پديد بياوريم در سرنوشت شما نوشته شده است و يقين داشته باشيد كه اين كار بر خداوند بسيار آسان است (23) لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَ اللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (24) تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگين نشويد و به سبب آنچه به شما داده است شادمانى نكنيد و خداوند هيچ خود پسند فخر فروشى را دوست ندارد (24) اَلَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ مَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ (25) همان كساني كه بخل مى ورزند و مردم را به بخل ورزيدن وامى دارند و هر كس از بخشيدن در راه خدا روى بگرداند قطعاً بايد بداند كه خداوند بى نيازي ستوده است (25) سوره مباركه الحديد.
***************************
يكي از شبهاي بسيار سرد زمستان بود. خانه آنها در يك مجتمع چند طبقه آپارتماني قرار داشت و آنها در طبقه اوّل آن ساكن بودند. همگي به رسم قديم زير كرسي نشسته بودند. روي كرسي شب چره هاي مختلفي از قبيل چند انار و كمي آجيل و و چند استكان چاي هنوز خود نمايي مي كرد. نازنين كوچولوي هشت ماهه در ميان دامانش نشسته بود. بابا بزرگ داشت براي بقيه بچه ها قصّه هاي جالب و شنيدني مي گفت. وسط حرف بابا بزرگ علي، كودك شش ساله اش بدون توجه به حرفهاي بابا بزرگش با صداي بلند گفت مامان من كيف باب اسفنجي مي خواهم از آن كيفي كه اصغر دارد برام مي خري (منظورش كيفي بود كه پسر همسايه داشت و روي آن عكس معروف چاپ شده بود) بابا بزرگ ... به اينجا رسيده بود كه ... فيله آمد آب بخوره افتاد و دندونش شكست ... ناگهان همه جا با سر و صداي عجيبي شروع به لرزيدن كرد. چند نفر فرياد زدند فرار كنيد ، فرار كنيد.
بلافاصله و با سرعت همه برخاستند امّا فرار بچه ها با كندي بيشتري توام بود و او در حالي كه نازنين كوچك را در بغل داشت بدون توجه به حركت شديد ساختمان و عدم كنترل در دويدن دست يكي ديگر از بچه ها را هم گرفته بود و همگي به طرف درب خروجي ساختمان مي دويدند. هنگام خروج با ازدحام شديد اهالي مجتمع كه از طبقات بالا پايين آمده بودند روبرو شدند. به واسطه لرزش مدام زمين صداي دزدگير اتومبيلها لحظه اي قطع نمي شد. هر كسي فكر نجات خودش بود كه زير آوار نرود. زمين هنوز با شدت مي لرزيد. او دست علي را كه در دستش بود براي اين بغل و آن بغل كردن نازنين رها كرد امّا بعدا او را نديد و هر چه صدايش زد جوابي نشنيد فكر كرد شايد او خود را به بيرون از ساختمان رسانده باشد. نگاهي به انتهاي راهرو طويل مجتمع انداخت. قسمتي از سقف فروريخته و بقيه هم داشت خراب مي شد. صداي داد و فرياد لحظه اي قطع نمي شد. چند لحظه اي نگذشته بود كه برق همه جا هم رفت و تاريكي مطلق جايگزين شد.
او حالا ديگر فقط نازنين كوچكش را در بغل داشت و از بقيه خانواده اش كلاً بي خبر بود. شوهرش آن شب از شبهاي شب كاريش بود و در يك كارخانه كار مي كرد. در اثر تكانهاي زلزله چند بار كنترل خودش را از دست داد و در ميان آن همه سر و صداي به وجود آمده، بچه هاي ديگرش را صدا مي زد كه با سرعت از درب مجتمع خود را به بيرون پرتاب كرد و چند قدمي كه دويد صداي فروريختن تمام طبقات با صداي وحشتناكي شنيده شد. از شدت گرد و غبار حاصله از تخريب ساختمانها چيزي ديده نمي شد و به سختي مي شد نفس كشيد. كمي كه گذشت در نور كم سوي ماه مي ديد كه مجتمعها و ساختمانهاي اطراف نيز همگي ويران شده اند. چند ساختمان هم آتش گرفته بود و مي سوخت. آرام آرام زمين از لرزش ايستاد و جايش را به داد و شيون و فرياد زنده مانده هاي حاضر در خيابانها داد. حالا مردم براي مقابله با سرماي شبانه اي كه تا استخوانها را مي سوزاند در پي چاره بودند اما چيزي براي مقابله با آن پيدا نمي كردند.
قسمتي از ساختمانها و نماي آنها فرو ريخته و تمام سطح خيابانها را پركرده و تمام راهها را بند آورده بود و اجازه رانندگي به هيچ ماشيني را نمي داد. خوب كه دقّت كرد در نور ضعيف ماه و روشنايي كم سوي ساختمانهاي آتش گرفته عده بسيار كمي را در خيابانها و در كنار ماشينهايشان ديد كه براي حفاظت از سرماي طاقت فرسا تلاش دارند سوار بعضي از ماشينها بشوند. نازنين هشت ماهه اش سرش را روي شانه او گذاشته و خوابيده بود. خدايا چه اتفاقي افتاد. بقيه كجا هستند. من با اين كودك در اين سرماي زمستان و تك و تنها چه كاري از دستم ساخته است. خدايا نيروهاي امدادي كي به فرياد مردم مي رسند. راستي شايد زلزله آنها را هم در زير آور بلعيده باشد و كسي نباشد كه بتواند به آنها هم كمك كند. بوي تند گاز شهري در همه جا به مشام مي رسيد.
زمين هنوز گاهي اوقات مي لرزيد و تكان مي خورد. او به نزديك ويرانه مجتمع رفت و فرياد زد ... علي ... حسين ... نرگس كجا هستيد اما هيچ صدايي به گوش نمي رسيد. چه شده بود آيا آنها الآن زير آوارند و دارند مي ميرند. واي خدايا چه كنم و چه كمكي از دست من ساخته است. كم كم ساكنين مجتمعهاي ساختماني كه حال و هوش خود را به دست آورده بودند از دور و اطراف جمع شدند. در ميان آنها چند كودك دختر و پسر هم ديده مي شدند اما در ميان آنها از كودكان خودش خبري نبود. مردم با هم شروع به گفتگو كردند و قرار شد براي محافظت از سرماي طاقت فرساي شب، به يكي از ساختمانهايي كه استحكام بيشتري داشت و هنوز بر پا بود پناه ببرند تا نيروهاي امدادي فرابرسند.
پاهايش روي سنگهاي نماي ساختمانها مي رفت و درد مي گرفت وقتي كه نگاه كرد ديد كفش به پا ندارد. نگاهي به جمع مردمي كرد كه دور هم جمع شده بودند هيچيك از آنها هم كفش به پا نداشتند و همگي بدون كفش از خانه هايشان فرار كرده بودند. كمي گذشت تا صداي آژير آمبولانسها در بزرگراهي كه به آنها نزديك بود و در حال آمد و رفت بودند شنيده شد. سرما بيداد مي كرد. چند نفر به كمك نور صفحه گوشيهايي كه در دست داشتند با زحمت زياد مشغول بيرون آوردن فرشهاي آويخته شده يك ساختمان بودند تا بتوانند روي بچه ها به عنوان پتو بياندازند و اين كار را هم كردند. يكي از آنها خطاب به ديگراني كه از او پرسيده بودند گفت گوشي ها هم وصل نمي شوند و جواب نمي دهند.
نازنين از خواب بيدار شده بود و به علت گرسنگي شروع به گريه كرد. پستانش را در دهان كودك گذاشت اما گويي از ناراحتي و بغض و رنجي كه مي كشيد شيرش خشك شده بود. نازنين دو باره شروع به گريه كرد. يكي از زناني كه در جمع مردم بود به سمت او آمد و گفت خانم وضع همه ما مثل يكديگر است همه الآن داغدار و آواره هستيم اجازه بده من بروم و ببينم خانم ديگري مي تواند به بچه شما شير بدهد. از زير يكي از ساختمانها كمي آب به بيرون نشت كرده بود به آنجا رفت و ديد چند نفر هم آنجا هستند. يك جوان براي نماز خواندن داشت با آن آب وضو مي گرفت. كمي آب به صورتش زد و كمي هم با دست به دهان نازنين ريخت اما صداي گريه او قطع نمي شد. زني به او نزديك شد و گفت بچه ات را بده ببينم شير مرا مي خورد يا نه. نازنين از گرسنگي شروع به خوردن شير كرد. آن زن گفت نزديك بود بچه من در ساختمان بماند و اگر زنده نمانده بود نمي دانم بايد چكار مي كردم اما فكر كنم شوهرم زير آوار است. آن دو با هم به سوي مردم رفتند و در جمع آنان قرار گرفتند.
تا صبح هنوز چند ساعتي باقي مانده بود. او انتظار شوهرش را هم مي كشيد اما هنوز از او خبري نشده بود. همه مردمي كه آنجا بودند مي گفتند ما هنوز شام نخورده بوديم كه زلزله رخ داد بگرديم ببينيم چيزي براي خوردن پيدا مي كنيم يا نه. يك نفر گفت خيابان بالايي يك فروشگاه زنجيره اي در يك ساختمان دو طبقه هست شايد صدمه نديده باشد و چيزي براي خوردن داشته باشد. چند نفر از مردان باهم به آنجا رفتند. دو نفر هم با مقدار زيادي چوب با كمك فندكشان آتش روشن كردند و همگي دور آتش جمع شدند. نازنين پس از خوردن شير در آغوش آن زن خوابش برده بود.
طولي نكشيد كه آن چند نفر با تعدادي پلاستيك پر از نان و بيسكويت از آن فروشگاه آمدند و ابتدا به بچه ها غذا دادند و بقيه را هم بين ديگران تقسيم كردند. يكي از آنها گفت جلو و توي فروشگاه غلغله بود. در نور چراغ ماشيني كه رو به روي در فروشگاه پارك كرده بود مي شد ديد كه عده زيادي در فروشگاه مشغول غارت اجناس هستند. اجناس تمام قفسه ها در اثر تكانهاي زلزله روي زمين ريخته بود. مي توانم بگويم كه با اين همه جمعيتي كه آنجا بودند تا حالا ديگر چيزي در فروشگاه باقي نمانده باشد. مردمي كه آنجا بودند مي گفتند عده اي از خانواده ما هنوز زير آوارند. بسياري از آنها گريه مي كردند و بيشتر از همه بچه ها ناراحت و بي طاقت شده بودند.
مردم حاضر در خيابان دور آتش جمع شده بودند و هر كسي چيزي مي گفت كه صداي موتور سيكلتي شنيده شد كه به آنها نزديك مي شد. موتور سوار در نزديك آنها ايستاد و در حالي كه آن را خاموش مي كرد گفت همه جا خراب شده است و فعلا خبري از كمك و امداد نيست بايد صبر كنيم تا صبح بشود و ببينيم چكار مي توانيم بكنيم. من كه توانستم خودم را با زحمت زياد براي ديدن برادرم كه در اين محل سكني دارد به اينجا برسانم چون موتور سوار ورزشي و حرفه اي هستم و اين موتور من هم موتور حرفه اي است. الآن در هيچ جا بدون بيل مكانيكي و نيروهاي متخصّص نمي توانيم كاري انجام بدهيم چون ممكن است كساني كه زير آوار زنده هستند صدمه بيشتري ببينند. آمبولانسها دارند زخمي هايي را كه در دسترسشان بوده است به درمانگاهها و بيمارستان هايي كه ويران نشده است مي رسانند. من مي روم ببينم كمك رساني سر و سامان گرفته است يا نه.
در گرماي نزديك آتش به همراه آن زن كه به نازنين شير مي داد روي آن فرشي كه پهن كرده بودند كمي خوابشان برد و براي رو انداز از يك پتويي كه از زير آوار يكي از ساختمانها قسمتي از آن بيرون مانده بود و رويشان انداختند به استراحت پرداختند اما مگر خوابش مي برد. همه اش در فكر بقيه بچه ها و پدر و شوهرش بود كه در اين ماجرا چه بر سرشان آمده است. هوا بسيار سردتر شده بود و رفته رفته روشن و روشن تر مي شد. مردم حاضر در آنجا كه با آوردن چوب و شاخ و برگهاي كنار خيابانها نمي گذاشتند آتش خاموش بشود هنوز بيدار و مشغول گفتگو با با يكديگر بودند. معمولا سختي ها، انسانها را به هم نزديكتر مي كند.
صبر كردند تا آفتاب تابيد و جنب و جوش آغاز شد. حالا بايد عمق فاجعه را با چشمانشان مي ديدند. تا چشم كار مي كرد خرابي بود و خرابي بود و ويراني. ظاهر ساختمانها با فرشهاي آويخته و سائل زندگي درهم و برهمي مانند مبلمان، پرده پنجره ها، يخچال و فريزها و چيزهاي ديگري كه در ميان آن همه مصالح ساختماني روي هم ريخته شده همه جا ديده مي شد. مردم بقيه نانها و غذاهاي باقي مانده را خوردند و زودتر از همه، مردان هر كدام در جلو ساختمانهاي زندگي شان شروع به كند و كاو كردند اما حاصلي نداشت تا اينكه ناگهان نيروهاي امدادي با وسائل و ابزارهايشان فرا رسيدند و كار آوار برداري را آغاز نمودند. آنها ابتدا به سرعت سطح خيابان را براي آمد و رفت آمبولانسها و ماشينهاي كمك رساني آماده و سپس با دقت فراوان كار اصلي شان را شروع كردند.
يكي از مسئولين به همه حاضرين گفت در پاركي كه يك خيابان پايين تر از اينجاست دارند برايتان چادر نصب مي كنند لطفا همه خانواده ها بروند آنجا و ضمن غذا و آب و لباس و پتو و زيرانداز گرفتن، محل چادر هايشان را معلوم كنند تا ما هم با خيال راحت به انجام وظيفه خود بپردازيم فقط از هر خانواده كافي است يك نفر در اينجا حضور داشته باشد تا اگر لازم شد ما را در جريان شناسايي افراد زير آوار مانده راهنمايي كند. مردم با توصيه هاي بعدي محل را ترك كردند و به پارك گفته شده رفتند. او هم با ظاهري بسيار آشفته و به همراه آن زن كه به نازنين شير مي داد به راه افتادند و رفتند اما راستي يك انسان چگونه مي تواند به آساني از آنچه كه داشته دل بكند و همه چيزش را رها كند و برود.
با آن زن به پارك رفتند و چادرشان را مشخص كردند و ملزوماتي را كه داده بودند گرفتند. او به سرپرست سايت اردوگاهي گوشزد كرد كه كودكش پوشك و شير خشك و شيشه اي براي شير خوردن لازم دارد كه بايد براي نازنين به او بدهند. مسئول پذيرفت و گفت شما در چادر باشيد تا برايتان تهيه كنم و بياورم. با آن زن نشستند به گفتگو و جا به جا كردن لوازم و وسائلي كه به آنها داده بودند. طولي نكشيد كه براي او لوازم گفته شده را آوردند و به او دادند. پس از گرفتن وسائل، نازنين را در بغل گرفت و به همراه آن زن به سوي خانه ويران شده اش رفت. هنوز از شوهرش هم خبري نشده بود و گوشي ها وصل نمي شد و جواب نمي داد.
كارش با بغل كردن نازنين هر روز شده بود حاضر شدن در جلو ويرانه ساختمان و نگاه كردن به بيل مكانيكي و نيروهاي امدادي و سگهاي زنده ياب و فعاليتهايي كه صورت مي گرفت. همه اش خدا خدا مي كرد كه فرزندانش را زنده از زير آوار بيرون بياورند امّا هيهات مگر مي شد با اين همه آواري كه روي همكف ساختمان ريخته بود به اين زودي ها به طبقه زيرين آن دسترسي پيدا بشود. همه مشغول كار بودند و كاوش و جستجو با تمام توان در شبها هم به كمك نورافكن هاي قوي انجام مي گرفت اما به علت حجم بالاي آوار، كار بسيار به كندي پيش مي رفت. هرگاه از ميان ساختماني جنازه زير آوار مانده اي را بيرون مي آوردند همه صلوات مي فرستادند و جنازه را به پزشكي قانوني مي فرستادند.
در ساختمان بغلي كه مشغول آواربرداري بودند كيفي خاك آلوده اي را كه با زحمت مي شد عكس باب اسفنجي را روي آن ديد مشاهده كرد كه رويش نوشته بود اصغر ...... آه از نهادش بر آمد كه فرزندش علي يك كيف مثل همين را از او خواسته بود. شروع كرد به گريه و ناله ولي چه سود كه هنوز عاقبت كارش با اين همه آوار معلوم نبود به كجا مي انجامد. زنان دور او جمع شدند و دلداري اش دادند كه ما هم مثل تو هستيم و عزيزاني را از دست داده ايم. كمتر بي تابي كن شايد بچه هايت همگي زنده باشند و از زير آوار بيرونشان بياورند. او خطاب به آنها گفت آخر مي خواستم نرگس دخترم را كه برايش خواستگار آمده بود چند ماه ديگر شوهر بدهم.
اگر زنده اي از زير آوارها نجات داده مي شد همه مردم هورا مي كشيدند و الله اكبر مي گفتند. نوبت به ساختمان آنها رسيده بود. با هر حركت بيل مكانيكي لرزه بر اندامش مي افتاد و مي ديد كه ماشينهاي كمپرسي مدام مشغول بردن خاك و سنگ و آجري هستند كه بر سر مردم آوار شده بود. چند نفر از همسايه هاي طبقه دوم را مرده از زير آوار بيرون آوردند و با اهرم قرار دادن بيل مكانيكي يك نفر مرد ميانسال را هم زنده خارج كردند كه به بيمارستان منتقل شد. اميد به زنده بودن فرزندان و پدرش در دلش موج مي زد و مدام نذر و نياز و خدا خدا مي كرد. لودرها آوارهاي سازه هاي تخريب شده را در كمپرسي ها مي ريختند و آنها پشت سرهم در نوبت منتظر بردن نخاله هاي ساختماني بودند.
معمولا مردم محله ها هنگام آواربرداري هر ساختماني براي كمك و يا ديدن كساني كه از دست رفته اند روبروي آن جمع مي شدند و تماشا مي كردند. بيل ميكانيكي جلو ساختمان آنها كم كم به كف رسيده بود. اندوه در چهره اش موج مي زد و از نگراني حال بسيار پريشاني داشت. زنان باقي مانده ي ساختمان و زنان ديگر محله اطراف او جمع شده بودند و منتظر پايان كار بودند كه ناگهان سگ زنده ياب عوعو كنان به سوراخي كه از حركت بيل ميكانيكي به وجود آمده بود به سمت آن حمله برد و مآمور سگ و چند نفر ديگر هم براي كمك به دنبال او به داخل آن حفره رفتند و او هم به دنبالشان جلو آن محل ايستاد. دلش مي طبيد و از ناراحتي نام فرزندانش را مدام صدا مي زد كه صداي الله اكبر كساني كه فردي را زنده بر روي تخت روان به دوش مي كشيدند و مي آوردند به گوشش رسيد و حسينش را در حالي كه بسيار زار و افسرده شده بود مشاهده كرد اما از بقيه (علي و نرگس) خبري نبود. ماموران حسينش را بلا فاصله با برانكار حمل كرده و به آمبولانس رساندند.
خيالش از آن دو فرزند ديگرش كه نكند بلايي به سرشان آمده باشد به گريه وادارش كرد. نازنين كه معني هيچكدام از اين كارها را نمي فهميد با گريه مادرش به گريه افتاد. زنان ديگر به او گفتند: شما را به خدا اينقدر بي تابي نكن. يكي از آنها گفت از يك خانواده هفت نفري تنها من باقي مانده ام اما مي دانم وقتي كه كار، كار خداست انسان بايد از خود صبوري و طاقت و تحمل نشان بدهد تا اجر آن را ببرد. ماموران از همان حفره بوجود آمده بداخل اطاقهاي ديگر ساختمان رفتند و با كند و كاو جنازه علي ونرگس را كه صدمه بسياري ديده و از دنيا رفته بودند را از زير آوار به بيرون آوردند. و صداي لااله الا الله گفتن شان فضا را پر كرد. روي جنازه آنها افتاد و شروع به گريه و زاري كرد. مدام آنها را صدا مي زد و اشك بر چهره اش سرازير مي شد. زنان محله مدام او را دلداري مي دادند. يكي از آنها گفت خدا را شكر كن كه حسينت زنده ماند به بيمارستان برو و احوال او را جويا شو.
به همراه يكي از زنان محله به بيمارستان رسيده بود و از حال فرزندش حسين جويا شد. يكي از پرستاران با من بيا و فرزندت را شناسايي كن و مشخصاتش را به ما بگو. به همراه آن پرستار به سالني كه پر از تختهاي بيمارستاني شد رفت و به افرادي كه روي تختها خوابيده بودن نگاه مي كرد تا اينكه حسينش را كه سرم برايش وصل كرده بودند با لباسهاي خاكي و فرسوده و چهره اي زرد با چشماني بسته مشاهده كرد. رو به پرستار كرد و گفت همين است. پسرش را صدا زد اما پرستار به او گفت بيمار شما هنوز خوب به هوش نيامده است شما به اردوگاه برو و ما پس از بهبودي كامل او را مي آوريم و به شما تحويل مي دهيم. او به همراه آن زن به اردوگاه برگشت و از مسئولان پرسيد جنازه فرزندان ديگرش را كجا برده اند و او گفت براي علت مرگ به پزشكي قانوني انتقال داده اند.
*********************************
همه مردم در مسجد محل كه نظافت و تميز و در اثر زلزله فقط يكي از گلدسته هايش تخريب شده بود نشسته بودند. فرزندانش حسين و نازنين در كنارش بودند و او در داغ از دست دادن علي و نرگس مدام گريه مي كرد و اشك مي ريخت تا اينكه با صداي صلوات متوجه ورود يك روحاني به مسجد شدند. روحاني در به روي مردم روي يك صندلي نشست و با عرض تسليت به همگي حاضرين شروع به سخنراني كرد.
بسم الله ارحمن الرحيم. انا لله و انا اليه راجعون و بسم ربّ الشّهدا و الصّديقين. مردم به همگي شما تسليت عرض مي كنم و از خداوند براي شما آرزومند تحمّل اين مصيبت عظمي هستم. در اين اتفاقي كه افتاد اينجانب هم مانند برخي از شما چند نفر از خانواده ام را در زير آوار از دست دادم. چه مي شود كرد وقتي كه كار، كار خداوندي است كه همه ما را آفريده است بايد سر تسليم فرود بياوريم و شكرگزار نعماتش باشيم. در اين حوادثي كه مانند زلزله و سيل و بلاياي ديگر مي افتد بركات و نعماتي وجود دارد كه ما از كنه و اصل وقوع آنها بي خبريم. هست اندر پرده بازيهاي پنهان غم مخور.
خداوند در قرآن كريم در سوره مباركه بقرة آيه يكصد و پنجاه و شش و يكصد و پنجاه و هفت مي فرمايد: وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ (156) و قطعا شما را به چيزى از قبيل ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات (كشاورزي) مى آزماييم و اي پيامبر ما به شكيبايان و صبوران مژده بده (156) اَلَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ (157) همان كسانى كه چون مصيبتى به آنان برسد مى گويند ما از آن خدا هستيم و به سوى او باز مى گرديم (157) أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (158) بر ايشان درودها و رحمتى از پروردگارشان باد و راه يافتگان به رستگاري هم خود ايشان هستند. (158)
مردم، عزيزان ما از خانواده و ياران و فرزندان امام حسين گرامي تر نبوده و نيستند كه در روز عاشورا تمامي آنها را به همراه كودك شيرخواره اش علي اصغر (ع) با دستان خودش تقديم خداوند تعالي كرد. حضرت زينب (س) را به ياد بياوريم كه با تمام شهداي كربلا شهيد شد و هفتاد و دو بار شهادت فرزندان و ياران فدائيان خدا و برادرش را مشاهده كرد و خم به ابرو نياورد. ما از آنها عزيزتر نبوده و نيستيم. هنگام ورود به جلسه يك نفر از آقاياني كه الآن در جلسه حاضر است از من پرسيد آقا اصلا خداوند چرا زلزله را آفريد كه اين همه مصيبت براي مردم به بار بيايد. جوان ديگري گفت من از كودكي نماز خوانده ام و چند سال است كه حتي نماز شبم را ترك نكرده ام. چرا خداوند بايد همگي افراد خانواده ام را اين گونه از من بگيرد.
در جواب اين عزيزان بايد عرض كنم كه چيزهاي عجيب ديگري هم در زندگي ما انسانها وجود دارد كه به نظر مي رسد. همگي جاي ايراد و انتقاد دارد كه يكي از آنها خود مرگ و مردن است. خداوند تعالي در سوره مباركه الملك آيه دوم هم مي فرمايد: تَبَارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (1) بزرگوار و خجسته است آن كسي كه فرمانروايى به دست اوست و او بر هر چيزى تواناست (2) اَلَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ (2) همان كسي كه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد و او ارجمنده ترين و آمرزنده ترين است (2)
خداوندي كه ما را آفريده است با همه چيز از خوب و بد ما را مورد آزمايش قرار مي دهد. عده اي كه شايد خدا را هم قبول نداشته باشند به تمام بلايايي كه جلوگيري از نزول آنها از يد قدرت ما خارج است خشم طبيعت مي گويند. آيا مي شود خداوندي كه مي فرمايد بر تمام ذرات عالم احاطه كامل دارد از به وجود آمدن و انجام چنين اتفاقاتي كه در آنها بسياري از آنها ما انسانهايي را كه خودش آفريده است نابود مي شويم بي خبر باشد. طبيعت كه شعور و عقل و ادراك ندارد. طبيعت مجموعه اتفاقاتي است كه در طول فصول چهارگانه اي كه در اثر مورّب قرار گرفتن زمين در مدار خورشيد قرار گرفته است در هر سال به وجود مي آيد و جز اراده خداوند بر انجام هر امري در روي كره زمين هيچ موثر ديگري وجود ندارد. اگر ما بگوييم كه چرا خداوند زلزله را آفريد بايد بگوييم چرا خداوند سيل، آتشفشان، قحطي ، وبا، جنگها، انواع بيماريها و حيوانات وحشي و حشرات و خيلي از چيزهايي را كه ما فكر مي كنيم كه بود و نبودشان براي زندگي ما يكي است را آفريده است. تمام اينها لازمه وجوديشان مشيّت خاص خداوند تبارك و تعالي است.
بله تحمل هر مصيبتي بسيار سخت و سنگين است و صبر بر مصيبت اجر خيلي زيادي دارد اما ما انسانها با همين مصائب آزمايش مي شويم تا بدانيم كداميك از ما در مقابل خواست خداوند صبورتر و شكرگزارتر و در دين او پايدارتر هستيم و در روز قيامت پاداش اين سختيها را خداوند به هر كس بخواهد مي دهد. اين را بدانيد كه زندگي هيچ كس در اين دنيا ايده آل نيست. از امام صادق (ع) پرسيدند: چكار كنيم كه در اين دنيا راحت باشيم و به ما سخت نگذرد. امام (ع) فرمود: در اين دنيا به دنبال راحتي نگرديد كه پيدا نمي شود. راحتي براي بندگان خدا فقط در بهشت است و بايد با انجام فرايض و اعمال ديني آن را پس از مردن به دست آورد.
امام حسين (ع) پس از گذراندن آن همه سختيهاي روز عاشورا هنگام جان دادن خطاب به يكتاي بي همتا گفت: إلهِى رِضًى بِقَضائِکَ. تَسلِيمًا لأمْرِکَ. لا مَعبودَ سِواکَ. يا غِياثَ المُستَغيثينَ. اى خداى من، من راضى به قضاء و حکم تو هستم و تسليم امر و اراده تو مى باشم. هيچ معبودى جز تو وجود ندارد اى پناه هر پناه جويي. خوب آيا امام حسين (ع) نمي توانست از خداوند بپرسد كه خدايا مي توانم از شما بپرسم كه ماجراهايي كه در اين سرزمين بر سر من و خانواده ام و يارانم و خودم آمد و اسارات خاندان رسالت چه فايده اي براي من و ما داشت، يا نه. اما امام مي گويد: من راضي به قضاء و حكم شما هستم و آنچه در توانم بود در راه امر به معروف نهي از منكر و دين اسلام دادم. آيا از من راضي هستي.
خداوند در سوره هود (ع) آيه پانزدهم و شانزدهم مي فرمايد: مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَ زِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَ هُمْ فِيهَا لَا يُبْخَسُونَ (15) كسانى كه زندگى دنيا و زيور آن را بخواهند جزاى كارهايشان را در دنيا به طور كامل به آنان مى دهيم و از آنچه مي خواهند به آنان كم داده نخواهد شد (15) أُولَئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ مَا صَنَعُوا فِيهَا وَ بَاطِلٌ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (16) اما اينان كسانى هستند كه در آخرت جز آتش برايشان نخواهد بود و آنچه در دنيا كرده اند به هدر رفته و آنچه انجام مى داده اند باطل گرديده است (16)
خداوند در قرآن كريم سوره يونس (ع) نيز مي فرمايد: قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَ لَا نَفْعًا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَلَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَ لَا يَسْتَقْدِمُونَ چهل و نه (49) اي پيامبر ما به مردم بگو من براى خود زيان و سودى در اختيار ندارم مگر آنچه را كه خدا بخواهد هر امتى را زمانى محدود است آنگاه كه زمانشان سر برسد پس نه ساعتى از آن تاخير كنند و نه پيشى مي گيرند (49)
و در همين سوره مباركه آيه شصت و يك مي فرمايد: وَ مَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَ مَا تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَ مَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي السَّمَاءِ وَ لَا أَصْغَرَ مِنْ ذَلِكَ وَ لَا أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ (61) و در هيچ كارى نباشيد و از سوى هيچ آيه اى از قرآن را نمي خوانيد و هيچ كارى نمي كنيد مگر اينكه ما بر شما گواه هستيم. آنگاه كه به كاري مبادرت مى ورزيد. هم وزن ذرّه اى نه در زمين و نه در آسمان از پروردگار تو پنهان نيست و نه كوچكتر و نه بزرگتر از آن چيزى نيست مگر اينكه در كتابى روشن از قبل درج شده است (61)
آن جواني كه گفت من نماز شبم را هم تا حالا ترك نكرده ام بداند كه انجام دادن وظيفه ديني و بخصوص مستحبّات سفارش شده، ثوابهايي دارند كه در دنيا نمي شود بهاي آنها پرداخته بشود همانطور كه خيلي از گناهان هستند كه نمي شود در دنيا عقوبت آنها به انجام دهندگان شان داده بشود. نامه اعمال ما تمام كارهايي است كه در دنيا انجام داده و مي دهيم. همين زلزله و نحوه بر خورد و اثرات آن بر ما، در نامه اعمال ما ثبت مي شود و كسي ماجورتر است كه از خودش تاب و تحمل بيشتري نشان بدهد. در اين زمانها به جاي بي تابي و گريه هاي بي حاصل، گفتن كلمه: انا لله و انا اليه راجعون ثواب بسيار زيادي دارد زيرا خداوند در باره گفتن اين جمله در هر مصيبتي كه براي ما اتفاق مي افتد مي فرمايد: كسانى كه چون مصيبتى به آنان برسد مى گويند ما از آنِ خدا هستيم و به سوى او باز مى گرديم. آيه يكصد و پنجاه و شش (156) سوره مباركه البقرة. گفتن و تكرار اين جمله قرآني يعني راضي بودن به رضاي خئاوندي كه ما را آفريده است. حالا هم بايد برويم براي انجام كارها به ديگران كمك كنيم. انجام اين كار مصيبت وارده را از ياد ما مي برد و رفع گرفتاريهاي ديگران، به ما آرامش بيشتري مي دهد.
خداوند فعال ما يشاء است و هر چه انجام بدهد عين صواب و لازمه زندگي ما انسانهاست و نيز علتي دارد كه بر ما پوشيده و پنهان و مخفي است. ما مانند كودكي هستيم كه پزشك براي سلامتي اش به او آمپول مي زند و يا يكي از چشمهاي ما را براي سلامتي چشم ديگرمان مجبور مي شود تخليه اش كند و يا پاي كسي را براي زنده ماندنش قطع مي كند و ... از اين قبيل. آيا تا كنون هيچ شنيده ايد كه كسي برود از چنين پزشكي كه اين كارها را انجام مي دهد شكايت كند. كافي است من هم كارهايي از جمله نماز خواندن بر جنازه هاي تازه خارج شده از زير آوارها را دارم كه بايد انجام بدهم. شما مردم هم هر زمان كه توانستيد به قيمت تقريبي مقداري از كالاهايي را كه در شب اول زلزله از فروشگاهها به واسطه گرسنگي فرزندانتان و خودتان بر داشته و مصرف كرده ايد به صاحب آنها برگردانيد. اميدوارم كه خداوند براي اين حادثه اي كه اتفاق افتاد به همه ما صبر و بردباري عنايت بفرمايد. انشاءالله. تعريف و بازگويي تمام وقايع و صحنه هاي چنين زلزله هايي زماني به پهناي تاريخ بشريت مي خواهد تا كسي بتواند آن را توصيف كند. اما اگر ما انسانها سختيهاي آن را تحمل نكنيم چكار مي توانيم انجام بدهيم. مگر مي شود با خواست و اراده خداوند (العياذ بالله) مبارزه كرد.
فرداي آن روز يكي از كساني كه با شوهرش در كارخانه كار مي كردند برايش خبر آورد كه شوهر او در قسمتي از كارخانه كه بر اثر زلزله تخريب شد زير آوار رفته و جنازه اش را بيرون آورده اند و به پزشكي قانوني برده اند. آه از نهادش بر آمد. حالا ديگر خودش مانده نازنين و تنها پسرش.
برچسب:
نویسنده: مهدی حسینیان